صائن الدين على بن تركه
276
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 644 ] و در وراى صورت و معنى - در آن عالم كه روح بعد از عروج آن به مراقى ايمان و ايقان ، از حروف الواح « اتّقوا فراسة المؤمن » مطالعهء حقايق آن كند - مختفى گشتم از آن معنى كه در طرف تنزيه محبوس مانده و در مضيق كلّيّت محصور شده . و اين همان حيثيّت جامعيّت و طرف احاطت ختمى كمالى است كه در عين خفا ظاهر گشته ؛ « بدت باحتجاب و اختفت بمظاهر » . * * * [ 645 ] و في رحموت البسط كلّي رغبة * بها انبسطت آمال أهل بسيطة [ 646 ] و في رهبوت القبض كلّي هيبة * ففيما أجلت العين منّي أجلّت [ 647 ] و في الجمع بالوصفين كلّي قربة * فحىّ على قربى خلالي « 1 » الجميلة در موطن تقابل منشأ صفات ، چون در رحمتآباد سعت فضاى وجود ، سماط نوال جمال كشم « 2 » ، همگى من صلاى رغبت شود كه بدان ، بساط انبساط امانى و آمال بر جمله « 3 » اهل بسيطهء « 4 » غبرا و ساكنان قبّهء خضرا گستريده مىشود . [ 646 ] و در مضيق وحشتآباد جلال ، چون كمان قهر در قبضهء قبض گيرم ، همگى من نفير ترهيب و كوس هيبت شود ؛ پس در هرجا كه ادهم چشم - كه مطيّهء راهنورد سالكان بوادى عشق است - در جولان آيد و ميدان جويد ، آن سرزمين را از من به شرائط تعظيم و اجلال مخصوص گرداند . هر كجا افتد « 5 » نشان پاى او زانجا به چشم * خاك برداريم چندانى كه آب آيد برون ( 47 ب ) [ 647 ] و در مركز جمعيّت نشان كلّ - كه دايرهء كمالش از قوسين جمال و جلال ، مركّب است - چون سراپردهء اطلاق بزنم ، همگى من قربت شود ؛ « 6 » « فيه ما من بعد نشر الوصل طى » . پس « 7 » بر سر بازار جانبازان منادى مىزنم * بشنويد اى ساكنان كوى رندى بشنويد
--> ( 1 ) . ال : خلال . ( 2 ) . تب فر نا مل : گشتم . ( 3 ) . ال تب فر نا : جملهء . ( 4 ) . ال : بسيط . ( 5 ) . فر نا : كافتد . ( 6 ) . فر : + ع . ( 7 ) . فر : + بيت .